تبلیغات
عاشقان مهدی-رهروان شهدا - درد فراق

عاشقان مهدی-رهروان شهدا
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است / ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود

بزرگ مردتاریخ

جستجو
جعبه حدیث

موضوع: دل نوشته -

درد فراق/ بابای یتیمان برگرد!

 

 

دیشب وقتی همه پنجره ها بسته بودند، وقتی همه آنهایی که زمین از بودنشان شرم دارد

 

چشم های خسته از دنیا پرستی خویش را برهم نهاده بودند، وقتی هرچه می دیدم در میان

 

ظلمت تاریک شب تنهایی بود و تنهایی به یاد دستانت افتادم. دستانت که همیشه برای

 

آنهایی که تنهایند ریسمان محکمی است. به یاد چشمانت گریستم چشمانی که همیشه و

 

هر لحظه برای دانه دانه تسبیح دلمان که از هم می پاشد می گرید، چشمانی که تا به صبح

 

برای آنهایی که حتی نام تو را تبرک زبانشان نکرده اند اشک می ریزد، برای تو گریستم. برای

 

آن که دریایی و آرامت، برای موج مهربانی هایت که تا ساحل آرزوهایمان را آبی نکند از سر

 

سجادۀ تمنا بر نمی خیزد.

 

تو ای ناخدای آخرین کشتی نجات، همیشه برای قلبهای مفروق و مغرورمان، توری از جنس

 

نور    می بافتی، می گفتی: خُذ بیدی: بگیر این دستان خدایی ناخدا را و ما همیشه در

 

هوهوی «الغوث و الامان » خویش به دنبال تور نجاتی از ناخدای ناکجا آباد بودیم. هزار بار

 

گفتی این راهها که می روید به ترکستان که هیچ به تاریکستان ختم می شود: اما ما مگر

 

گوش دلمان به این حرفها بدهکا بود،  می نشستیم در سکوی انتظار و منتظر قطاری بودیم

 

برای رسیدن به نرسیدنهایمان.

 

شنیدیم صدای نجوای زیبایت را، نجوای مهربانتر از مهربانی های بابا را برای یتیم ماندنمان. اما

 

افسوس که عروسک های کوچک دنیایی تمام صفحه دلمان را از امید به دیدار پدری مهربان

 

پاک کرده بود.

 

باور نمی کنم، باور نمی کنم که تو لی «طبیب دوّار بطبّه» ما و دردهایمان را به حال خویش

 

رها کنی! از همین جا از پشت این پنجره های بسته و با دلی شکسته تمام دردهایم، تنهایی

 

هایم، دل شکستن ها و عهد شکنی هایم را در بقچه ای می پیچم و برایت می فرستم تا تو

 

ای ارحم الراحمین مخلوقین برایم نسخه ای از جنس نور بپیچی و مرا بی هیچ درد و رنجی

 

برای خودت و در کنار خودت بپذیری...



نوشته شده در جمعه 1 بهمن 1389 توسط فخرالدین موسوی
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin