تبلیغات
عاشقان مهدی-رهروان شهدا - زندگی نامه و وصیت نامه شهدای طایفه جشنی

عاشقان مهدی-رهروان شهدا
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است / ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود

بزرگ مردتاریخ

جستجو
جعبه حدیث

در این بخش میخواهم زندگی نامه و وصیت نامه شهدای طایفه جشنی یکی از طوایف استان فارس 

که در اطراف شهرستان ارسنجان زندگی میکنند و خیلی از آنها عشایر هستند رو براتون بزارم در

 پایین متن هم یک کتاب الکترونیکی از زندگی نامه و وصیت نامه شهدای طایفه جشنی که

خودم طراحی کردم رو برای دانلود گذاشته ام . اما ابتدا

اشنایی با شهرستان ارسنجان:

شهرستان ارسنجان با وسعت 1500 کیلومتر مربع به مرکزیت شهر ارسنجان در فاصله 130 کیلومتری شمال شرقی

 شیراز قرار دارد و از غرب به شهرستان پاسارگاد ، شهرستان مرودشت و ازشرق به دریاچه بختگان و شهرستان

نی ریز و از شمال به منطقه سرپنیران و شهرستان بوانات و از جنوب به شهرستان شیراز محدود است . منطقه آن

دارای پوشش گیاهی نسبتاً غنی از درختان بنه و بادام کوهی است و با ارتفاع 1600 متر از سطح دریا منطقه ای

 کوهستانی محسوب می شود .، قله دلنشین ( دال نشین ) با ارتفاع 3270 متر بلندترین قله   رشته کوههای اطراف

ارسنجان می باشد . از آب و هوای معتدل برخوردار است و جهت باغداری و کشاورزی و دامپروری محیطی مساعد

دارد . محصولات زراعی و باغی آن ، گندم ، جو ، ذرت ، یونجه ، کنجد و چغندر قند ، انار ، بادام ، گردو ، زردآلو

 و رب انار آن شهرت بالایی دارد .

شغل مردم : کشاورزی - دامپروری - باغداری و کامیونداری می باشد ، جمعیت آن بالغ بر 50000 نفر که

درصد باسوادی آن طبق آخرین اعلام نهضت سوادآموزی 82%است که از نرم درصد باسوادی کشور که 5/79%

 است بالاتر می باشد، وجود مدارس متعدد و دانشگاه آزاد اسلامی در تربیت محصلان و کارشناسان در رشته های

 مختلف حائز اهمیت است . جهت تحصیل طالبان علم الهی حدود 400 سال قبل شخصی به نام حاج سعید مدرسه

 علمیه این شهر مذهبی و فرهنگی را به نام مدرسه علمیه سعیدیه بنا نهاد که از آن پس دانشمندان بنام و مجتهدین

نام آوری همچون مرحوم سید مرتضی ارسنجانی ، مرحوم آیت اله میرزا علی اکبر روح الایمان،مرحوم آیت اله محمد

 مهدی آثاری،آیت اله فقیه ارسنجانی،آیت اله سید محمد حسین حسینی ارسنجانی عضو دودوره مجلس خبرگان

 رهبری و امام جمعه محترم فسا، مرحوم حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا ثقة الاسلام و علمای دیگر را در

 مهد خویش پرورش داده که نامشان در تلؤلو چهره نورانی و فرهنگی ، مذهبی این شهرستان سهمی به سزا

داشته است . 

شهید باقر هاشمی

نام پدر:---

تولد:1343

شهادت:21/2/1362

محل شهادت:منطقه شرهانی

چگونگی شهادت:اصابت ترکش به بدن

 

وصیت نامه شهید باقر هاشمی

انا لله و انا الیه راجعون  ما از خداییم و به سوی او بر میگردیم 

به نام او که از اویم و همه چیزم از اوست با درود بر علی شیر مرد دلاور که در راه اسلام شهید شد

. سلام بر منجی انسان ها حضرت مهدی که با ظهورش پر از عدل شد سلام بر خمینی بت شکن که

ملت ایران را تاریک ها به روشنی ها آورد من باق هاشمی فرزند میرزا به شماره شناسنامه 12

صادره از آباده طشک آگاهانه و با چشمی باز بر علیه دشمنان خدا می روم حال که خداب بزرگ ما

را یاری کرد که در این جهاد بزرگ شرکت کنم سخنی چند با خواهران و برادران عزیز دارم از امت

 حزب الله می خواهم وحدت خود را حفظ کنند جبهه ها را خالی نگذارند به نماز جمعه بروید و این

سنگر استوار و محکم را به خوبی مواظبت کنید در جلسه مذهبی شرکت کنید و قرآن بخوانید .

وصیتی به پدر و مادرم دارم ای است که بعد از الله وجودم را زنده کردید من در مقابل زحمات بی

کران شما کاری نکردم اگر بدی از دست من حقیر دیده اید مرا ببخشید اگر شهید شدم برای من گریه

نکنید و سیاه نپوشید گریه را بر خود حرام بدانید زیرا شهید گریه ندارد . 

زندگینامه شهید باقر هاشمی : 

باقر هاشمی از ملکوتیانی بود که در سال 1343 در شهرستان نی ریز بخش آباده طشک در خانواده

 مذهبی و متدین زندگی دنیای مادی را درک کرد برا یآموختن رموز خلقت و پی بردن به علوم عقلی

و نقلی راهی مدرسه شد دوره ابتدایی را دبستان هجرت آغاز نمود دبستان را با موفقیت به پایان

رساند و برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی ابن سینا رفت و با معدل خوبی توانست مدرک سوم

راهنمایی را دریافت کند سپس دوره متوسطه را در دبیرستان آیت الله طالقانی تا کلاس سوم

دبیرستان درس خواند شهید هاشمی فردی مهربان و با همراهان و همسایگان خوش برخورد بود 11/

11/1361 بای اولین بار به جبهه اعزام شد برای دومین بار هم در تاریخ 11/1/1362 از طریق

بسیج به جبهه رفت در عملیات والفجر یک به عنوان آر پی جی زن به دفاع از میهن اسلامی پرداخت

 و در منطقه شرهانی در تاریخ 21/2/1362 جوانمردانه با دشمن جنگید ناگهان اصابت ترکشی

قامتش را بر خاک نشاند و روح بیقرارش راه آسمان ها را در پیش گرفت پیکر پاک و گرانقدر این

شهید را در گلزار شهدای روستای طشک به خاک سپردند .


شهید سید فخرالدین مصطفوی

نام پدر:---

تولد:20/5/1341

شهادت:4/10/1365

محل شهادت:شلمچه(کربلای 4)

چگونگی شهادت:---

 

وصیت نامه شهید سید فخر الدین مصطفوی:

 

ای گشایش بخش دلهای پر غم و اندوه و ای پناه بی پناهان بار دیگر به درگاهت روی آوردم و حیران

 و سرگردان به در خانه ات آمدم . از این که از گناهان و معصیت ها مرا نهی کردی ومن باز در

 انجام آن ها اصرار کردم دیگر این که نعمات بیشماری در اختیارم قرار دادی و من بر شکر آن

 کوتاهی کردم  بار الها تو چقدر رحیمی که مرا به خود نزدیک کرده و توبه ام را پذیرفتی . خداوندا

من بنده ضعیف و درمانده توام در حضورت به خاک و ذلت می افتم و به رحمتت امیدوارم این جانب

 سید فخرالدین مصطفوی فرزند سید احمد شماره شناسنامه 1353 تاریخ تولد 1345 صادره از نی

 ریز ساکن روستای خواجه جمالی شهادت می دهم که غیر از خداوند یکتا خدایی نیست شهادت می

 دهم که حضرت محمد (ص) فرستاده خداوند است که درود خداوند بر او و اها بیتش باد  سلام ای

حسین (ع) عزیز من این راه را خالصانه و از صمیم قلب انتخاب نمودم برای کسی که مسلمان است

ننگ است که در رختخواب بمیرد چون مولایش حسین (ع) در صحرای کربلا با هفتاد و دو تن از

بهترین یارانش شهید شدند و درخت اسلام را آبیاری نمودند سخنی هم با تو ای برادرم از تو می

خواهم سلاح به زمین افتاده برادرت را برداری و علیه دشمنان بجنگی و یا اینکه در پشت جبهه

خدمات ارزنده ای انجام دهی شما ای خواهران گرامی حجاب خود را حفظ نموده چون حفظ حجاب

شما از قطره های خون من با ارزش تر است و چنانچه خداوند نظر لطف خو د را شامل حالم نمود و

 شهادت در راهش را نصیبم کرد هیچ ناراحت نباشید و با گریه خود دل دشمنان اسلام را شاد نکنید

اگر خواستید گریه کنید به یاد سختی های زینب و شکنجه هایی که کشید بیفتید و به خاطر آن گریه

کنید . تو ای همسر باوفایم من غیر از صفا و مهر و محبت چیزی ندیدم تنها وصیتی که به تو دارم

این است که در تربیت فرزندم مجتبی سعی و کوشش نموده و او را تربیت اسلامی نمایی قرآن و نماز

 و پیروی از خط ولایت فقیه ر ا به وی یاد دهید خداوند شما را مورد لطف و مرحمت خودش قرار

 دهد .

زندگینامه شهید سید فخرالدین مصطفوی :  

 

 شهید د رتاریخ 20/5 /1341 در خانواده متدین و اهل معرفت دیده به جهان گشود از همان کودکی

 باهوش و زرنگ بود تحصیلات ابتدایی را در مدرسه وقار روستای خواجه جمالی آغاز کرد و به

 پایان برد و نیز دوره راهنمایی را با موفقیت به پایان رساند تحصیلات متوسطه را در دبیرستان

امام خمینی شهرستان نی ریز به اتمام رساند سید علاقه زیادی به مطالعه خصوصا قرآن و کتاب های

 مذهبی داشت با تشکیل نهضت سوادآموزی به فرمان امام در آن نهاد به عنوان آموزشیار ثبت نام و

 در روستای خواجه جمالی اقدام به تشکیل چند کلاس درس نمود . سپس وی به عضویت سپاه

پاسداران در آمد ودر تاریخ 20/1/1363 برای اولین بار به جبهه اعزام شد و تا تاریخ 9/6/63 در

 گردان کمیل به نبرد با کفار بعثی پرداخت برای بار دوم در تاریخ 31/3/65 به مدت هفت ماه به

جبهه اعزام شد و در گردان ابوذر به نبرد با دشمن مشغول شد دوستانش از او می خواستند که دیگر

 به جبهه نرود اما او در پاسخ می گفت می خواهم پیش جدم روسفید باشم و تا آخرین قطره خونم می

 جنگم . همواره در موقع اعزام خوشحال بود و می گفت به دستور امام به جبهه می روم و می خواهم

 در رکاب امام زمان شهید شوم . سرانجام در تاریخ 4/10/65  در عملیات کربلای چهار در منطقه

 عملیاتی شلمچه به شهادت رسید و پیکر وی به مدت 11سال در میان رمل های آغشته به خون مشهد

 شلمچه از دیده ها پنهان بود و به همت جویندگان نور نشانی از وی پیدا و به زادگاهش برگردانده

شد . و در جوار همرزمان شهیدش در گلزار شهدای خواجه جمالی به خاک سپرده شد .

شهید سید جلال صادقی

نام پدر:---

تولد:1344     

شهادت:21/11/1364

محل شهادت:منطقه فاو(والفجر 8)

چگونگی شهادت:---

 

وصیت نامه سید جلال صادقی :

اسلام علیک با ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک . فدای لب تشنه تو بگردم ای حسین جان و

 ای علی اکبر و ای علی اصغر حسین جان . با سلام و درود به یگانه منجی عالم بشریت امام زمان

 (عج) فرمانده لشکر قران سردار جبهه های نور و درود بر کسی که شبها و روزها در سنگرها به

 دیدار ارانش می اغید و همیشه وعده پیروزی میدهد من هم به عنوان یک مسلمان این نوشته را از

 خود  باقی می گذارم این جانب سید جلال  فرزند سید محمد حسین به  شماره شناسنامه 19 متولد

1344 اهل و ساکن بخش آباده طشک می باشم . حال که وقت مهاجرت و خداحافظی با دنیا و رسیدن

به وصال یار است دست پشیمانی برداشته و برای آخرین بار ندا سر  می دهم ای زمین مرا ببخش

چه ظلم هایی که در روی تو انجام ندادم ای آسمان در زیر سقف مروارید تو چه کارهایی که انجام

ندادم ای زمان تو زودگذر بودی و من از تو عبرت نگرفتم خداوندا اگر در آن موقع نبودم که در رکاب

 امام حسین بجنگم اینک به فریاد هل من ناصر فرزندش امام خمینی پاسخ می دهم از شما می خواهم

 تا آخرین نفس دست از فرزند مهدی بر ندارید و او را تنها نگذارید و این کشتی را یاری کنید .اسلام

را هرگز فراموش نکنید زیرا فراموشی اسلام برار با نابودی بشریت است زیرا که اسلام فراموش

شدنی نیست ای پدر و مادرم ای بعد ا زخدا دین و یارانم ای چشمان امیدم لحظه های طولانی با شما

بودم ولی قدرتان را ندانستم راهی را که من رفتم ناآگاهانه نرفتم بلکه عاشقانه و با چشمان باز رفتم

که راه هدایت را دراین طریق و طریق الی الله دیدم .همسرم مرا ببخش از اینکه نتوانستم دین تورا ادا نمایم معذرت می خواهم

زندگینامه سید جلال صادقی:

شهید سید جلال صادقی سال 1344 در شهر آباده طشک از توابع شهرستان نی ریز د رخانواده

 مذهبی از سلسله جلیله سادات متولدشد . تحصیلات دبستان را در دبستان هجرت آباده طشک را با

 موفقیت گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه ابن سینا آغاز و به پایان برد . تحصیلات دوره

متوسطه را در دبیرستان آیت الله طالقانی آباده به پایان رساند . از آغاز جنگ تحمیلی هر ساله چند

 ماهی را در جبهه های نبرد حق علیه باطل می گذراند آخرین بار در تاریخ 21/11/64 در عملیات

 والفجر 8 منطقه فاو شرکت کرد و به شهادت رسید.

 

شهید کرم قائدی

نام پدر:محمد

تولد:1345-دوست اباد

شهادت:10/2/63

محل شهادت:طلائیه (عملیات خیبر)

چگونگی شهادت:جراحات وارده

 

  خواهران پیام شهیدان این است که حجاب تو کوبنده تر از خون من است. خواهرم! نباید خون شهیدان

 را زیر پا بگذارید. حجابتان را حفظ نمایید. شما باید طبق دستور اسلام کار کنید.

 

شهید سید کرامت الله موسوی

نام پدر:---

تولد:3/1/1341

شهادت:25/12/1363

محل شهادت:جزیره مجنون(عملیات بدر)

چگونگی شهادت:---

 

خدایا بگذار گستاخانه در میدان شهادت بتازیم بگذار خودخواهی ومصلحت طلبی را ابراهیم وار در

کعبه فداکاری قربانی کنیم بگذار غرور وتکبر را با اخلاص وخلوص وصدق وتواضع شست وشو

دهیم بگذار پروانه وار به دور شمع بسوزیم واز نور خود دنیای ظلمت زده وجود را روشن کنیم خدایا

 بگذار با شمشیر بران شهادت جبر تاریخ راببریم وبا خون خود ننگ هزار ساله تاریخ را بشوییم


شهید حسین شهابی


نام پدر:زیاد


تولد:1345-شرق اباد


شهادت:21/11/64


محل شهادت:اروند رود (عملیات والفجر8)


چگونگی شهادت:اصابت مستقیم تیر به سینه

وصیت نامه شهید حسین شهابی:


"فلیقاتل فی سبیل الله الذین یسرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل سبیل الله ... "


پس باید کارزار کنند در راه خدا آنها که خریده اند زندگی دنیا با آخرت و هر که کارزار کند پس

کشته شود یا غالب آید پس زود باشد که مزد بزرگی بدهیمش


اکنون وصیت نامه خود را آغاز می کنم .


با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت مهدی موعود و نائب بر حقش حضرت آیت اله خمینی و

سلام بر تمام شهیدان صدر اسلام تاکنون .


هیهات که 20 سال از عمرم گذشت و هنوز اندر خم یک کوچه ام زیرا از نعمت هایی که پروردگار

به من داده خوب سپاسگذاری نکرده ام و شرمنده امام خمینی بت شکن هستم چون توفیق نیافتم آنطور

 که باید در گفتارش تفکر کنم افسوس که با او همسفر بودم اما از ولایتش بهره نجستم و به فرامینش

 نیندیشیدم تا راه بیابم و شما ملت شهید پرور ایران از شما می خواهم که رهبر عزیزم را تنها

نگذاریدهمیشه از او تبعیت کنید من که توفیق نیافتم و موفق نشدم به دیدارش بروم برادرم و همرزمانم

 از طرف من به دست بوس ایشان بروید . اکنون که وصیت نامه مرا باز کرده اید و می خوانید می

 دانم که چشمانتان اشکبار شده چون ذاتا در نهاد هر خانواده ای موجود است که که وقتی فردی از

خانواده شان شهید یا به مرگ طبیعی از دنیا برود در لحظه اول غمگین می شوند و سپس با صبر

 خداوندی استقامت می کنند  باید بگویم که امید زیادی برای شهادت دارم و همیشه هنگام خواندن نماز

 آرزوی شهادت می کنم و شهادت را یک افتخار می دانم برای مکتبم و میهنم و خانواده ام شهادت را

 یک پیروزی می دانم و امیدوارم که این پیروزی هر چه زودتر نصیبم گردد و این را به برادرم و

اقوامم می گویم که مبادا بعد از من اسلحه ام به زمین بیفتد  این اسلحه را به دست بگیرید و خونتان را

 به ریشه درخت عظیم اسلام بریزید چون درخت اسلام به خون ما سربازان نیاز دارد و این خون بی

ارزش ماست که می تواند اسلام با ارزش را به جهانیان بشناساند . ای امت مسلمان شما را به جان

عزیزانتان علی وار و حسینی گونه و خمینی مانند بر همه دشمنان داخلی و خارجی اسلام و این

انقلاب بخروشید و این انقلاب را به سرتاسر گیتی برسانید .چون هم اکنون ما پرچم دار اسلام هستیم

 و باید آن را همه گیر بکنیم و برای نگهداریش حتی جان ناقابلمان را فدا کنیم وای به حال ما اگر این

 انقلاب نابود شود و یک خواهشی از شما دارم اگر شهید شدم چشمانم را باز بگذارید تا کوردلان

 بدانند که کورکورانه به این راه نرفتم و دستانم را باز بگذارید تاراحت طلبان و دنیا پرستان ببینند که

 چیزی با خود نبرده ام و مشتانم را گره کنید تا کافران بدانند که حتی از جسم بی جانم نخواهم گذاشت

که یک لحظه آرامش به خود ببیند .


برادر و مادر عزیزم در زندگی رنج فراوان به شما دادم ولی امیدوارم که جانم را در راه شما فداکنم

 که راه شما همان راه خداست امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگویید چون ن در نهایت کام را گرفتم

 که بهترین نعمت هاست مادر عزیزم برای من گریه نکن زیرا بردباری شما و صبر شما بیشتر

 باعث شکست دشمن می شود و برادرم فرزندانت را به دین اسلام تشویق کن و بگو که راه من را

دنبال کنند . ماد رعزیزم که بعد از خدا مهربانترین و عزیزترین موجودها نزد منی و من به وجودت

 افتخار می کنم که چنین فرزندی را تربیت کردی که افتخار اسلام باشد مادر به من درسی آموختی که

 پای خود را جای پای یاران حسین ابن علی گذارده ام و چه کشته شوم و چه سالم برگردم مادر برای

 تو افتخاری بزرگ است واگر شهید شدم برایم گریه مکن و از مردم و اهالی شرق آباد می خواهم اگر

 من شهید شدم راهم را ادامه دهند و در آخر وصیت نامه از اقوام و دوستان می خواهم که مرا ببخشند

و حلال کنند و همچنین برادرم و خواهرانم ومادر می خواهم مرا ببخشند و حلال کنند و از خدا می

خواهم که رزمندگان را هر چه زودتر به پیروزی نهایی برساند و طول عمر رهبر کبیر انقلاب را

زیادبفرماید و ظهور امام زمان را نزدیک بگرداند 


شهید کریم شهابی


نام پدر:رحمان
تولد:1346-شرق اباد
شهادت:5/10/1365
محل شهادت:جزیره مجنون
چگونگی شهادت:اصابت تیر به سینه

واسلام تاریخ 18/10/65 ساعت دو بعد از ظهر


وصیت نامه شهید کریم شهابی :


سلام و درود فرلوان بر شهیدان گلگون کفن و درود بر رزمندگان اسلام به درستی که نماز و عبادت

 و زندگی برای رضای خداوند است  "ان الله یحب الذین یقاتلو ن فی سبیل الله ...." به درستی که

خداوند دوست می دارد آنانی را که در راه خدا جهاد می کنند زنده اند و نزد خدا ی خودروزی می

 خورند
این جانب کریم شهابی برای به پا داشتن نماز و روزه و به امر امام که فرمودند جهاد کردن بر همه

واجب است من به جبهه اعزام شدم تا دین خودم را به انقلاب و اسلام ادا نمایم  خداوند شکرت که

چنین توفیقی به من عطا فرمودی  باری پدر و مادر مهربانم از شما می خواهم که هر بدی که از من

 دیده اید من را به بزرگواری خودتان ببخشید و اگر بدی از من دیده اید از کم بودن عقلمان بود مادر

 مهربانم شما برای من زحمت های بسیاری کشیدید  امیدوارم که در بهشت با فاطمه زهرا همنشین

 باشید و به خاطر زحمت هایی که کشیدید در بهشت روی شما باز شود و مادر جان اگر من از میان

 شما رفتم برایم گریه نکنید و خون من از خون امام حسین عزیز تر نبود و شب های جمعه بر سر

قبرم بیایید و خدا را شکر کنید که از کربلا باز گردیدم  پدر جان اگر من از میان شما رفتم پهلوی

برادرم سلیم به خاک بسپارید  برادر جان اگر من شهید شدم شما سنگرم را خالی نگذارید و راهم را

ادامه دهید و هر کسی که از من ناراحتی دید به بزرگواری خودش مرا ببخشد و از کسانی که در

تشییع جنازه من شرکت کرده اند به خصوص اهالی منطقه گمبان حلالیت می طلبم .


به امید سلامتی حضرت امام و پیروزی رزمندگان اسلام 
.


شهید آزاد محمدی


نام پدر:عزیز
تولد:1340-چهارقلات
شهادت:19/1/1362
محل شهادت:پاسگاه شرهانی
چگونگی شهادت:اصابت ترکش به سینه وگلو

درباره من نمی خواهد هیچ ناراحت باشید.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار



شهید حسین همتی جشنی

نام پدر:علی اکبر

تولد:1348-اسلام اباد

شهادت:12/11/1365

محل شهادت:شلمچه (کربلای 5)

چگونگی شهادت:اصابت تیر مستقیم به ناحیه سر

 

وصیت نامه شهید حسین همتی

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل اللهذ امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده مپندارید بلکه آنها زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند .

درود و سلام بر آقا امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام امت خمینی بت شکن و سلام بر شهدای راه

 حق و آزادی از صدر اسلام تا کربلای خونین ایران که جان خود را برای حفظ اسلام و قرآن در راه

 خدا نثار نمودند و درود و سلام بر اسیران عزیزی که د رزندانهای بعثیون کافر برای حفظ اسلام و

 قرآن و دفاع از آن رنج ها و شکنجه ها را تحمل می نمایند و درود بر رزمندگان اسلام که برای حفظ

 اسلام و قرآن در جبهه های جنگ با کافران در حال مبارزه می باشند و در درود و سلام بر

مجروحین و معلولین جنگی که آماده شدند در راه اسلام مجروح یا معلول شدند و درود و سلام بر

 ملت شهید پرور ایران که نشان داد و نشان می دهند و نشان خواهد داد که پیروان حقیقی اسلام و

حسین (ع) می باشند و درود و سلام فراوان بر خانواده شهدا و اسرای عزیز که حاضرند ناراحتی ها

را تحمل کنند تا اسلام زنده بماند .

خدایا تورا شکر می گوییم که باز این سعادت را نصیب حالم نمودی که بار دیگر به سوی جبهه های

 حق علیه باطل حرکت کنم و توانسته ام به یاری رزمندگان عزیز بشتابم و از اسلام و قرآن دفاع کنم

 و خدایا تو را شکر می گویم که سعادت پیدا کردم در راهت پیکار کنم و از اسلامی که حسین (ع)

و یارانش و هزاران هزار شهید دیگر برای نجاتش و برای زنده ماندنش جان دادند دفاع کنند . خدایا

تورا شکر می گویم که توانستم راه حقیقت را به پیش گیرم و راه خوب انتخاب کنم و عاشقت گردم و

شربت شهادت را بنوشم شربتی که نوشیدن آن باعث نجات اسلام و قرآن و مسلمین از چنگال ابر

جنایتکاران زمان و کفار می باشد . باید برویم و نگذاریم از اسلامی که حسین (ع) سالار شهیدان

برای زنده ماندنش جان داده است از میان برود . برای حفظ دین اسلام و قرآن هر مسلمانی باید از

 عزیز ترین چیزش بگذرد و باید تا آخرین نفس و آخرین قطره خونش مبارزه کند و نگذارد که کفار

 این فکر را به ذهنش راه دهد که شاید می تواند اسلام را از مسلمانان بگیرد .  جنگیدن با دشمنان

اسلام و راه نجات اسلام تنها بر داشتن اسلحه و مبارزه کردن نیست این یکی از راه هاست و شاید

مهمترین راه می باشد اما به هر طریقی می توان جنگید . هر کس با هر شغلی که دارد می تواند به

اسلام خدمت کند و اسلام را نجات دهد با تربیت کردن آینده سازانی اسلامی و متخصصین می توان

اسلام را نجات داد . برادران و خواهران حزب اللهی   از شما می خواهم که امام امت خمینی بت شکن

 را تنها نگذارید و به فرمانهایش گوش فرا دهید و به آنها عمل نمایید و با هر شغلی که دارید و در هر

کجا که هستید اسلام را یاری کنید تا اسلام زنده بماند .و خدارا شکر گویید که چنین رهبری را دارید

 و وحدت کلمه را حفظ کنید با حفظ وحدت اطاعت از امر امام که همان امر خداست می توان به

 پیروزی رسید مواظب باشید منافقین  و دشمنان اسلام شما را از امام و از اسلام جدا نگرداند و

همیشه در هر کجا که هستید هشیار باشید و بدانید که ملتی که کتابش قرآن باشد دینش دین اسلام و

حزبش حزب الله و هدفش الله و راهی را که انتخاب کرده است راهی واحد یعنی رسیدن به الله و راه

 سرور شهیدان و استقبال از شهادت در راه خداست می باشد هیچ گاه شکست برایش وجود ندارد و

این است که شکست برای کسی که در برابر این چنین ملتی ایستاده است و بایستد حتمی است و ابر

جنایتکاران باید بدانند که چیزی جز شکست نصیب حالشان نمی شود آری ما همه چیزمان را می دهید

 اما اسلام را نمی دهیم .آری مسئله عاشورا تکرار گردیده است جنگ های صدر اسلام تکرار گردیده

 است و زمان، زمان امتحان است و باید هر کسی با هر طریقی که می تواند این امتحان را پس بدهد

واقعه کربلا جلوه گر گردیده است و لبیک گویان به ندای حسین (ع) آماده اند "کل یوم عاشوراوکل

عرض کربلا"

ملت ایران خواهران و برادران دعای کمیل را فراموش نکنید در مراسم دعاها به خصوص دعای

کمیل شرکت کنید و مراسم مذهبی و مراسم شهدا را از یاد نبرید و از خدا پیروزی نهایی اسلام را

بخواهید .خواهران دینی حجاب اسلامی را رعایت کنید و با حفظ حجاب اسلامی مشت محکمی بر

دهان از خدا بی خبران بزنید و به مادران و خواهران شهدا دلداری بدهید با حفظ حجاب اسلامی این

روشهای غلط لباس پوشیدن را از بین ببرید و نگذارید که جامعه اسلامی آلوده باشد که این خود مسئله

 بزرگی است .برادران دینی هر کجا که هستید نگذارید که کوچکترین ضربه به اسلام و قرآن وارد

 شود . اسلحه به زمین افتاده شهدا را بردارید و اسلام را به پیروزی نهایی برسانید هر کجا که هستید

بجنگید و نقشه های دشمنان را نقش بر آب کنید " و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین " و آنان نقشه

کشیدند و خداوند هم نقشه کشید و خداوند در نقشه آفرینی بهترین است "

برادران و خواهران دینی ام همیشه عادلانه قضاوت کنید و نگذارید حق مسلمانان از بین برود که

خداوند در قرآن می فرماید " و اقسطو ان الله یحب المقسطین " همیشه به عدل و داد قضاوت کنید که

 خدا کسانی را که به عدل رفتار می کنند دوست دارد  پدر و مادرم از شما می خواهم که مرا حلال

کنید شما برایم زحمت فراوانی کشیدید مرا بزرگ کردید و باسواد نمودید  به من امید فراوان داشتید

باید مرا ببخشید چون نتوانستم زحماتتان را جبران کنم از من راضی شوید تا خداوند هم از من راضی

 شود خوشحالم که شما در آخرت روسفید هستید چون در راه اسلام و قرآن قربانی داده اید و از

خداوند می خواهم این قربانی را از شما بپذیرد  از خبر شهادت من ناراحت نشوید . درباره شما هر

 چه بگویم کم گفته ام خداوند اجر و پاداش شما را می داند چقدر زیاد است .

خواهرانم باید زینب وار باشید و هیچ نمی خواهد ناراحت باشید زیرا من برای خدا رفته ام  خانواده

عزیزم در عزاداری من نمی خواهد سیاه بپوشید  و ناراحت نباشید من این راه را خوب انتخاب کردم

 که راه سعادت است .برایم گریه نکنید من که از علی اصغر و علی اکبر عزیز تر نمی باشم دشمنان

 اسلام را با گریه های خود شاد نکنید .برای اسلام دعا کنید فرزند را در راه اسلام دادن . برادر را

در راه اسلام دادن رشادت و شجاعت می خواهد ایمان و تقوا می خواهد و ای دانش آموزان و ای آینده

سازان ای کسانی که چشم امام امت و امت شهید پرور به شما دوخته شده است سنگر مدرسه را حفظ نماییدقرآن را بخوانید  روزه را فراموش نکنید به وصایای شهدا عمل کنید و فکر آینده باشید و به

 بزرگتر ها احترام بگذارید و از استادان و دبیران و معلمان گرامی می خواهم که جامعه ای اسلامی و جامعه متعهد و متخصص برای آینده تربیت کنند و دانش آموزان را به درس خواندن و اخلاق اسلامی

 تشویق نمایند و در آخر به فکر مسجدی و مدرسه ای و کتابخانه برای روستا باشید و از ارگان های

 اسلامی مربوطه می خواهم که شما را یاری کند تا این که کم کم مسجد و مدرسه و کتابخانه را با

کمک شما مردان بای این روستا بسازند تا اینکه برادران و خواهران و دانش آموزان عزیز به وظیفه خود در برابر خداوند عمل کنند

و مرا در نزدیکی مدرسه خاکم کنید تا اینکه از دعاهای صبحگاهی دانش آموزان بهره مند شوم من 15 روز, روزه قضا دارم اگر توانستید برایم بگیرید .

دوست دارم شمع باشم در دل شب ها بسوزم                روشنی بخشم به جمعی و خودم تنها بسوزم

زندگینامه شهید حسین همتی :

محرم الحرام سال 1348 در خانواده متدین و مذهبی کودکی دیده به جهان گشود که نامش را میرزا

حسین نهادند حسین عاشق طبیعت بود و سردوگرم زندگی را در برخورد با مشکلات و سختی ها

لمس نمود دوران کودکی را با همه شیرینی ها و تلخی ها سپری کرد و قدم در محیط علم و دانش

نهاد . در ابتدای ورود به دبستان به دلیل نبود مدرسه ابتدایی چند ماهی در دبستان کمیل روستای

سنکر گمبان درس خواند و بعد از آن به ارسنجان رفت و در دبستان عسکری به تحصیلاتش ادامه داد

 بعد از دو سال دبستان عشایری در روستای بکهدان از روستاهای طایفه جشنی تاسیس شد و به آنجا

 رفت زمانی که حسین وارد دبستان عشایری شد پس از مدت کوتاهی انقلاب به پیروزی رسید حسین بعد از اتمام دوران ابتدایی به تحصیلاتش ادامه داد او جهت ادامه تحصیلات وارد مدرسه راهنمایی

شهید بهشتی ارسنجان شد . حسین سال اول راهنمایی را با موفقیت به پایان رساند و با معدل بالا

قبول شددر سال دوم راهنمایی و سوم راهنمایی به دلیل شرکت در جبهه های حق علیه باطل نتوانست به طور مستقیم در همه طول سال در کلاس درس حضور یابد و درس هایش را در جبهه به صورت

 غیر حضوری خواند معلمانش در این دوران همه از او تمجید می کردند حسین در طول سه سال

راهنمایی دو بار عازم جبهه های حق علیه باطل شد بار اول که می خواست به جبهه اعزام شود حدود 13 سال داشت وبا مشکل کمی سن مواجه شد از شناسنامه کپی گرفت و تاریخ

         آ ن را عوض کرد قبل از اعزام به جبهه وصیت نامه را در تاریخ 29/8/61 نوشت پس از آن

 با دیگر رزمندگان اسلام جهت آموزش دوره 45 روزه به محل آموزش رفت پس از پایان دوره با

خانواده آشنایان و دوستان خداحافظی کرد و به اتفاق دیگر دوستان عازم جبهه شد حسین برای بار

 دوم عازم جبهه گردید و به اندیمشک رفت محل آموزش او لشکر 19 فجر آموزشی شهید دست بالا

 گردان حبیب ابن مظاهر گروهان بقیه الله دسته یک بود وصیت نامه را در دشت عباس نوشت در این مدت که حدود دو ماه طول کشید نامه هایی را به خانواده خویش می نوشت که در همه آنها سخن

 از خدا انجام فرائض الهی سخن به میان آمده است حسین پس از راهنمایی تحصیلات متوسطه را

شروع کرد و با شور و شوق بیشتری به تحصیلاتش ادامه اد هدفش از تحصیل علم و دانش همراه با تهذیب نفس خدمت به اسلام و مستضعفین بود. حسین در دوران متوسطه سنگر مهم جبهه را رها

نکرد و با عشق و علاقه فراوان به عنوان یک بسیجی در این سنگر حضور یافت او زمانی که در دبیرستان عشایری شهید بهشتی شیراز درس می خواند در تاریخ 18/3/65 تقاضای اعزام به جبهه

نمود و گواهی اشتغال به تحصیل را از دبیرستانش گرفت تا در جبهه در مجتمع آموزشی رزمندگان به تحصیلات ادامه دهد برای بار آخر نیز در تاریخ 24/10/65  تقاضای اعزام به جبهه نمود و

گواهی اشتغال به تحصیل را گرفت و به جبهه اعزام گردید و در همین اعزام در تاریخ 12/11/65 به مقام والای شهادت دست یافت

 

شهید سید عبدالعظیم موسوی

نام پدر:سید احمد

تولد:1346-جمال اباد

شهادت:4/4/1366

محل شهادت:جبهه ابادان

چگونگی شهادت:غرق شدن در اب

 

فرزندانم بدانید شما را خیلی دوست دارم ، ولی اسلام عزیزتر است و باید برای شما هم عزیزتر از همه چیز باشد. اسلام بالاتر از همه چیز است.

 


شهید امام قلی عابدی

نام پدر:مهدی

تولد:1344-نعمت اباد

شهادت:10/11/1366

محل شهادت:منطقه جنگی سومار

چگونگی شهادت:اصابت ترکش خمپاره به گلو

 

من سفر آخرم است و دیگر برنمی گردم ، به پدر و مادرم نگویید (زیرا ناراحت می شوند).

 


شهید عباس افشار

نام پدر:غلامحسین

تولد:1343-ابونصر

شهادت:22/10/1365

محل شهادت:شلمچه(کربلای 5)

چگونگی شهادت:اصابت تیر به سینه

 

من از اینکه در راه اسلام به ندای حسین زمان خمینی بت شکن لبیک گفتم و با جنگ به این کفار از

خدا بی خبر شرق و غرب می روم بسی خوشحال و مسرور هستم . باشد که خدای من نیز راضی

باشد... اما برادرانم و صیتم به شما این است که بعد از شهادتم نگذارید اسلحه من بر زمین باشد و

سنگرم که همان سنگر اسلام است خالی بماند . برادرانم قران را بخوانید و دستورات آن را اطاعت

 کنید و دعاها از جمله دعای کمیل و توسل را فراموش نکنید.

 

 

شهید علی قائدی :

نام پدر:هاشم

تولد :1343-قنات ابراهیم

شهادت:20/10/65

محل شهادت :شلمچه (عملیات کربلای 5)

چگونگی شهادت:اصابت ترکش به سر

 

شهید علی قائدی درسال 1343 در روستای قنات ابراهیم جشنی بخش سر چهان متولد گردید و بعد از

 گذراندن دوران کودکی برای تحصیل به مزایجان سوریان رفت و 2 سال در آنجا درس خواند  سال بعد هم در مدرسه ای در امامزاده  شاهزاده ابوالقاسم به وجود آمد ودر انجا درس خواند بعد از آن به

علت نبودن مدرسه راهنمایی به نهضت سواد آموزی و کارنامه تکمیلی و مقدماتی نهضت را بامعدل 5/14 دریافت نمود بعد از آن به شغل چوپانی مشغول بود ایشان علاقه زیادی به مسا ئل دینی داشت

او همیشه با آب سرد در کنار جوی آب حتی در فصل زمستان وضو می گرفت ایشان سحر خیز و

همیشه به فکر آخرت بود و می گفت این دنیا بی وفا می باشد باید توشه ای برای آخرت فراهم سازیم

در سال 1363 به خدمت مقدس سربازی رفت که 26 ماه طول کشید که مدت 8 ماه آن را در خط مقدم

 جبهه های جنوب سپری کرد بعد از یک ماه که از عزیمت کاروان حضرت محممد (ص) گذشته بود ایشان در تارخ 22/10/65 به درجه رفیع شهادت نائل گردید ایشان قبل از شهید شدن به دوستان خود

 گفته بود که مرا در قبرستان روستایم خاک نمایید همچنین به مسائلی از قبیل مسجد رفتن و دادن خمس و ذکات توصیه کرده بود . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .  

شهید معصوم علی صفی قلی

نام پدر: محمد

تولد:1336-دوست اباد

شهادت:10/8/1361

محل شهادت:جبهه عین خوش

چگونگی شهادت: ---

 

 حقیر در اینجا این توصیه را به آن عده که هنوز دستشان به خونی آغشته نشده است سفارش می کنم

 که تا دیر نشده است از رهنمودهای امام استفاده کرده و توبه کنند . دوباره به دامن پر مهر و محبت اسلام برگردند و همچون حرّ خود را در صف حسینیان قرار دهند. و توصیه حقیر به شما برادران و

خواهران عزیزم این است که همیشه در کارهایتان به یاد خدا باشید و مرگ را فراموش نکنید.

 

شهید سید کمال الدین مظلومی

نام پدر:---

تولد:1335

شهادت:28/5/1361

محل شهادت:عملیات رمضان

چگونگی شهادت:مصدوم از ناحیه سر

 

وصیت نامه کمال مظلومی :

با درود به پیامبر و جانشینان بر حق او سلام به امام امت و یارانش درود به شهیدان راه حق از صدر

 اسلام تا کربلای حسین تا کربلای ایران . سلام به پدرمادر و خانواده ام با اینکه خود را در برابر

خانواده شهیدان شرمنده می دانم از اینکه شاید نتوانم دین خود را آن چنان که باید نسبت به شهیدان ادا

کنم و ناچیزم که بخواهم برای خانواده ام با اینکه از روحیه اسلامی برخوردارند پیامی بدهم کوچکم

که بخواهم برای جوانان و نوجوانانی که از تمام آرزوهای خود گذشتند و چنین عاشقانه و عارفانه به سوی حق می آیند و دین خدا را یاری می نمایند چیزی بگویم .عزیزان بنده هرگاه که در تشییع پیکر

مطهر شهیدی می رفتم به این فکر می افتادم که برادران رفتند و از ما سبقت گرفتند و آن لحظه بود که به فکر بدبختی و بیچارگی خود می افتادم  و مسئولیتم را سنگین تر احساس می کردم همان موقع بود

که آماده شدم و به سوی میدان روان گشتم و در مدت گذشته سعی می کردم خود را بسازم و دینم را خالص کنم و اگر قدمی در راه خدا برداشتم خالص و صادقانه باشد آمدم تا دشمنان اسلام را نابود کنم

و کشته شوم با این که در مقابل اسلام ناچیزم اما در برابر دشمنان اسلام همچون کوهی آهنینم . اما

 مژده ای به خانواده های شهید داده ما جوانان تا جان در کالبد داریم و تا قطره های خون در

رگهایمان می جنبد راه شهیدان عزیزمان را خواهیم پیمود. هرگز اجازه نخواهیم داد که خبیثان کشور اسلامی مان را به تصرف در آورند و در آخر شما ای خانواده عزیزم می دانم که از دست دادن من

برایتان مشکل نیست چون آرزوی شما سربلندی اسلام است حلالم کنید و بزرگترین سفارشم به شما دعا به امام زمان است در هر کجا هستید امام را دعا کنید در پایان از تمام اقوام آشنایان رفقا و

برادران عزیز طلب بخشش دارم 9/4/1361

زندگینامه شهید سید کمال الدین مظلومی:

سید کمال الدین مظلومی در روستای دهزیر از توابع شهرستان نی ریز در سالذ  1335 دیده به جهان

 گشود در سال 1347 دوره ابتدایی را به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به شهرستان نی ریز مهاجرت کرد در سال های اوج گیری نهضت اسلامی با افکار و اندیشه های ناب امام امت آشنا شد و

 از مریدان مکتب وی گردید 9/1/1360 بود که احساس کرد با لباس سبز پاسداران انقلاب بهتر می

تواند از آرمان های اسلامی خود دفاع نماید از این رو به عضویت سپاه پاسداران نی ریز در آمد در

 تاریخ 19/3/1361 عازم جبهه شد و در عملیات رمضان شرکت کرد و در شب شهادت مولای

 متقیان علی (ع)  از ناحیه سر مصدوم شو و به مدت 20 روز در حال بیهوشی در بیمارستان

بستری شد در تاریخ 28/5/1361 به شهادت رسید


   دانلود کتاب الکترونیکی زندگی نامه و وصیت نامه شهدای طایفه جشنی

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin